![]() |
![]() |
|
| می نویسم پس هستم! |
|
مطلب وارده : تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود... تو بچگی هم دوران جنگ بود... دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن... نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید... رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن... فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد... خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد...خواستیم رای بدیم تقلب شد! اعتراض ممنوع، آزادی ممنوع، شادی ممنوع، هم صدایی ممنوع، فیسبوک ممنوع، دانشجو ممنوع،عشق ممنوع،سایت خبری ممنوع ، سرزمین آفتاب ممنوع، یاد رفته ها آزاد ، برقراری امنیت اجتماعی آزاد !!! مانتو کوتاه ممنوع ، جلب توجه نامحرم با چکمه بلند ممنوع ، چکمه بلند هم ممنوع ، زیبایی ممنوع ،حرف ممنوع ، دموکراسی ممنوع ، قلیان ممنوع ،خودکشی آزاد ، عقده آزاد !!!ا آزادی بیان ممنوع ، حقوق شهروندی ممنوع ، اعتراض کارگری ممنوع ، مهرورزی آزاد ،ایست بازرسی هم آزاد!!!
شاید کمی اغراق آمیز باشه ولی واقعیته تو کشور ما تفریح کردن وشاد بودن خیلی سخت شده البته تو کشوری که فقر و نابرابری و تبعیض بیداد می کنه ، تو کشوری که تحصیل کرده ها و روشنفکرها زندانی میشن ، تو کشوری که مردم عادی رو تو خیابون با گلوله می کشند و زن و مرد و پیر و جوون و با باتوم میزنند به خاطر اینکه از نتیجه انتخابات ناراضی اند و تصاویر و فیلمها شو تو دنیا پخش می کنند و کسی هم جرات نمی کنه حرفی بزنه ،تو کشوری که بی قانونی از سر و روی اون می باره و تو صدا و سیمای اون قانونمند میشن و از قانون صحبت می کنند ، تو کشوری که واسه شهروندهاش حق و ارزشی قائل نیستند بعد میان حق مسلمشو انرژی هسته ای می دونند ... !! با دیدن این چیزها چه طوری میشه شاد بود !!؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 14:39 توسط علی فتوتی |
|
|
خوشبختي ما در سه جمله است. تجربه از ديروز ، استفاده از امروز ، اميد به فردا...
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم. حسرت ديروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردادكتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 18:54 توسط علی فتوتی |
|
|
نامه زیر اندکی پیش از انتخابات دهم نگارش شده و همین تازگی ها به دست اینجانب رسیده است.تصمیم گرفتم جهت ثبت در تاریخ!!! آن را منتشر نمایم.امیدوارم مطالب آن به نظر شما تکرار مکررات و تاریخ گذشته نباشد:
محمود جان بدون تعارف می گویم ، از الگوی مدیریتت خیلی خوشم آمده . مخصوصا آنجائیکه خودت کاپشن می پوشی ولی به ملوانهای جاسوس ما کت و شلوار می دهی.با این کارت در ارتش ما همه داوطلب اسارت شده اند و ریزش نیروهای ما در عراق سرسام آور شده . حتی شنیده ام به نیروهای ما پیشنهاد وام ازدواج و مسکن مهر هم داده ای. فدایت شوم این کارها درسته؟ این ایده سیب زمینی مال خودت بود؟ محشر بود ، قرار است در انتخابات بعدی ما هم یک چیزی مجانی بین مردم توزیع کنیم . چه پیشنهاد می کنی ؟ با این حال اگر مانعی نداره گوردون (براون) را بفرستم تا راه حلهای مدیریت جهان و کنترل بحران اقتصادی را فشرده برایش تدریس کنی. تورم در انگلیس غوغا می کند ، شده ۴% چه کارش کنیم؟ از آنجائیکه اگر ملکه بفهمد من این نامه را برایت نوشته ام ممکن است من را مثل رکسانا صابری به جرم جاسوسی دستگیرم کند ، من این نامه را می دهم به سارکوزی که او بدهد به پوتین و پوتین هم بدهد به چاوز. چاوز هم که می آید کلاس اصول مدیریت بدهد به شما. تو را به جان کردان قسمت می دهم که این نامه را منتشر نکنی ، حتی اگر اصلاح طلبان خائن هم پافشاری کردند این کار را نکن. دیگر عرضی نیست امیدوارم در انتخابات موفق باشی. از طرف من و شری به منزل سلام برسان..
قربانت تونی |
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 21:53 توسط علی فتوتی |
|
|
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
تادلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودندپيدا کند! یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 0:18 توسط علی فتوتی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:31 توسط علی فتوتی |
|
|
خدایا کفر نمیگویم، دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 1:12 توسط علی فتوتی |
|
|
روزنامه تحلیل روز ، چاپ شیراز در شماره 756 به حکم هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد. این روزنامه که از بهمن ماه 1385 در شیراز به مدیریت و سردبیری بهمن حاجات نیا منتشر می شد ، طی سه سال توانسته بود با رویکردی حرفه ای و تحلیلی جایگاه خود را در افکار عمومی مردم شیراز و استان پیدا کند. گرچه مشی سیاسی این روزنامه اصلاح طلب بود ، اما همواره سعی داشت با رویکردی فراجناحی نقش و رسالت خودش را در اطلاع رسانی صحیح ایفا کند ، چنان که اخبار و گفتگوهایی از همه گروه های سیاسی همواره در این روزنامه به چاپ می رسید. روزنامه تحلیل روز جوان ترین تحریریه را در روزنامه های شیراز و حتی کشور داشت و طی دوره کوتاه انتشار خود توانسته بود مجموعه ای از نیروهای علاقه مند و حرفه ای را به عرصه مطبوعات فارس و کشور معرفی کند. تحلیل روز اولین روزنامه استان فارس پس از انقلاب است که با حکم محرومیت از انتشار مواجه می شود. از فردا ، جای خالی این روزنامه در کیوسک های روزنامه فروشی شیراز احساس خواهد شد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 16:55 توسط علی فتوتی |
|
|
روز جهانی صلح گرامی باد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 15:57 توسط علی فتوتی |
|
![]() میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند». اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد: «نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...». |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 16:58 توسط علی فتوتی |
|
|
پسرك بیآن كه بداند چرا، سنگ در تیركمان كوچكش گذاشت و بیآن كه بداند چرا، گنجشك كوچكی را نشانه رفت. پرنده افتاد، بالهایش شكست و تنش خونی شد. پرنده میدانست كه خواهد مرد اما... اما پیش از مردنش مروت كرد و رازی را به پسرك گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد. پسرك پرنده را در دستهایش گرفته بود تا شكار تازه خود را تماشا كند. اما پرنده شكار نبود. پرنده پیام بود. پس چشم در چشم پسرك دوخت و گفت: كاش میدانستی كه زنجیر بلندی است زندگی، كه یك حلقهاش درخت است و یك حلقهاش پرنده. یك حلقهاش انسان و یك حلقه سنگریزه. حلقهای ماه و حلقهای خورشید. و هر حلقه در دل حلقهای دیگر است. و هر حلقه پارهای از زنجیر؛ و كیست كه در این حلقه نباشد و چیست كه در این زنجیر نگنجد؟! و وای اگر شاخهای را بشكنی، خورشید خواهد گریست. وای اگر سنگریزهای را ندیده بگیری، ماه تب خواهد كرد. وای اگر پرندهای را بیازاری، انسانی خواهد مرد. زیرا هر حلقه را كه بشكنی، زنجیر را گسستهای. و تو امروز زنجیر خداوند را پاره كردی. و پسرك آنقدر گریست تا عارف شد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 6:11 توسط علی فتوتی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند .
|
| آرشیو موضوعی |
|
طنز اجتماعي سياسي عمومي |
|
RSS
|